تبلیغات
درمان اعتیاد و همسفران - مصاحبه
 
درمان اعتیاد و همسفران
بیائید این آتش ویرانگر را مهار نمائیم!
چهارشنبه 15 آبان 1392 :: نویسنده : بنفشه
" به نام نامی اولین عاشق که اوست "

پس از بازگشت مسافران از اردوی سراسری خدمت آقای امین دژاکام رئیس اردو و استاد جهان بینی کنگره 60 رسیدم و گفتگوئی با ایشان داشتم که نتیجه این گفتگو صحبتهائی بود در زمینه چگونگی برگزاری اردو و همچنین صحبتهائی در مورد جهان بینی و ارائه توضیحاتی از جانب ایشان درمورد جزوه ها و سی دی هایشان که امیدوارم مورد توجه شما خوانندگان محترم قرار گیرد .


من مهری هستم یک همسفر . لطفاً خودتان را برای خوانندگان ما که با شما آشنائی ندارند معرفی کنید :

امین دژاکام هستم 35 ساله متولد شهریور ماه 57 ، قد : 172 ، وزن : 75  کیلوگرم  و مجرد

 

آقای امین از اردو برای خوانندگان ما بفرمائید و اینکه چطور شد که تصمیم گرفتید همه ساله در کنگره 60 اردو برگزار کنید ؟

برای اولین بار در شعبه انقلاب که بودیم ، بعد از شعبه به پارک لاله می رفتیم . تابستان سال 83 بود که تصمیم گرفتیم با هم به اردوئی برویم با چند تن از بچه های قدیمی : آقای خدامی ، آقای ترابخانی ، آقای ساسان حیدری ، آقای امیر و علی مجدیان و آقای شهابی بودند ، آقای جعفر اسدی و گمان کنم آقا نادر و آقای پیام و آقای یاشار خدابامرز هم بودند و بعد از کسب تکلیف از جناب مهندس و گرفتن اجازه از ایشان ، اولین اردو را در اواخر شهریور همان سال به منطقه کلاردشت رفتیم و امکانات ما فقط یک پیکان وانت بود و یک خودرو بی . ام . و که آقای مجدیان آورده بودند و 14 نفر بودیم . دو تا چادر داشتیم که یکی از چادرها از آن آقای مهندس بود و یکی هم من خریدم و در آنجا چادر زدیم  و شروع آن اینگونه بود .


لطفاً از چگونگی ایجاد گروه موسیقی در اردو برامون بگید و اینکه چطور شد که در اردو فستیوال برگزار کردید ؟

از 4 و 5 سال پیش یک مقدار تعداد افراد زیاد شد حدود 40 یا 50 نفر و همان شبها که دورهم جمع می شدیم ، بچه ها هنرنمائی می کردند و از میان آنها هنرهائی کشف شد و تصمیم گرفتیم که مسابقات را برگزار کنیم و چون این قضیه جذابیت خاصی داشت ، تصمیم گرفتیم به آن بهای بیشتر بها بدهیم و آن را سازماندهی کنیم و جایزه هم بدهیم و اکنون خیلی رونق گرفته و طرفدار پیدا کرده و هرساله در هر رشته 10 نفر شرکت کننده داریم .

درست است که خود شما در گروه موسیقی خارج از کنگره فعالیت داشتید ؟

بله من با گروه ارکستر مدرن تهران حدود دو سالی همکاری داشتم و با آنها 3 اجرا در سالن رودکی داشتیم که من در آن گروه ساز بادی می زدم .


چه ارتباطی میان فیزیک با جهان بینی وجود دارد ؟

تعریف ساده فیزیک ؛ قوانین طبیعت است ، قوانینی که درواقع طبیعت را بوجود آورده است ازجمله ؛ کهکشانها ، ستاره ها و قوانین حرکت و پدید آمدن آنها و خیلی چیزها که از این قضیه بیرون می آید و جهان بینی هم می شود ؛ قوانین بازی زندگی . تشابه میان ساختار آفرینش و ساختار انسان نقطه مشترکی است بین جهان بینی و فیزیک . یعنی فیزیک می گوید : قوانینی که شامل طبیعت و جهان می شود و به آن احاطه دارد و جهان بینی قوانینی است که روی زندگی انسان و شناخت آن نسبت به هستی احاطه دارد (جهان بیرون و جهان درون خود) و اگر آن ادراک و احساس را هم به آن اضافه کنیم ، یک وجه مشترکی وجود دارد . کائنات شامل همه هستی می شود با انسان و جهان بینی درواقع ؛ از انسان شروع می شود چراکه ما برای حیوانات جهان بینی نداریم . انسان هم جزئی از هستی است و اگر ما قوانین هستی را خیلی خوب برقرار کردیم ، قوانینی که بر فیزیک احاطه دارد و جهان را اداره می کند مانند : قانون جاذبه ها و دافعه ها و قانون چشمه که در جهان بینی مطرح می شود ، قوانین عمل و عکس العمل و قوانین دیگر مانند اینکه ؛ یک جرم سنگین ، به یک جرم سبک قالب می شود . در جهان بینی شما می دانید که اگر شما بخواهید با یک آدمی که بدی او از شما بیشتر باشد ، اگر بخواهید از راه بدی با آن دربیفتید ، مغلوب خواهید شد چراکه جرم بدی او از شما بیشتر است و او حرکت شما را تعریف می کند . در فیزیک هم همین قضیه وجود دارد و اگر ما یک جرم سنگین داشته باشیم ، جرم سبک را به خودش جذب می کند و حرکت او را تعیین می کند . پس اشتراکانسان با هستی ، اشتراک جهان بینی با فیزیک است .


پس چرا در جزوه جهان بینی گفته شده که شباهت جهان بینی با علم شیمی است ؟

تا یک زمانی علوم خیلی به هم نزدیک بودند و شیمی هم خیلی به فیزیک نزدیک بود و هست و درواقع ؛ واکنشهای شیمیائی و تبدیل شدن اتم ها به ملکول ها و روابط بین آنها را بیان می کند و یک زمانی بخشهائی از اینها جزئی از فیزیک بودند و شیمی هم جزء علوم پایه است و کلاً تمام رشته ها در ریشه به علوم پایه می رسد که شامل ؛ زیست شناسی ، ریاضیات ، فیزیک و شیمی می شود . اینها ریشه ها هستند و شکل کاملاً خالص علم هستند و به جهان بینی نزدیک هستند .


تفکر خود یک مثلث کامل است ؛ اضلاع این مثلث چه هستند ؟

حقیقتاً من روی این قضیه موشکافانه بررسی نکردم اما تفکر درکل ؛ حرکت از یک نقطه مجهول به یک نقطه معلوم است و ما در این مسیر ، یک نقطه شروع داریم و شروع به حرکت می کنیم . پس ما یک حرکت را داریم و یک مبدذ را هم داریم چون می دانیم که یکسری چیزها را نمی دانیم و وقتی به جواب رسیدیم ، مقصدی هم داریم . این سه آیتم را در بطن تفکر داریم . مبدأ یعنی اینکه ما قبول کنیم که چیزی را نمی دانیم .


پس تفاوت مقصد و هدف چه هست ؟ آیا تفاوتی دارند یا خیر ؟ پس ضلع دیگر آن همان مسیر حرکت می باشد ؟

بله . مقصد و هدف یکی هستند اما ممکن است زمانی هدف ما به یک شکلی باشد که مجبور باشیم که به چند مقصر برسیم  و درکل ؛ تفاوتی میان مقصد و هدف وجود ندارد .


بالاتر از عقل در انسان از نظر شما چیزی هست ؟

اگر از جایگاه فرماندهی و تصمیم گیری اشاره کنیم بله اما بصورت کلی نمی شود گفت که عقل مهم تر است .

انسان مالک هیچ چیزی نیست . انسان فقط امانتدار است چون مالک برای کسی بکار می رود که آن چیز را بوجود آورده باشد و آن را خلق کرده باشد و مالک آن ، فقط خالق آن است . عقل هم به ما داده شده است و بصورت امانت بدست ما سپرده شده است . در یک درخت نمی توان گفت که چه چیزی مهم تر است ! برگ یا ریشه یا تنه ؟ باید همه اینها باشند تا درخت باشد .


تعریف عقل از دیدگاه کنگره ؟

عقل یک ماشین بسیار پیشرفته است که در آن دانش خیلی عظیمی وجود دارد که دانائی است و این خصلت را دارد که خودش ، خودش را اصلاح می کند و زمانی که در حالت تعادل است ، می فهمد و می داند که چقدر کارآئی دارد ، چه مسائلی را می تواند حل کند ، چه مسائلی را نمی تواند حل کند بنابراین ؛ در حالت تعادل ، (یعنی ؛ حسی که آلوده نشده باشد) بی عیب و نقص عمل می کند . بهمین دلیل است که می گوئیم فرّ ایزدی دارد و منفی نیست و ما عقل منفی نداریم . عقل همیشه درست کار می کند و اندازه خودش را می داند و دائماً با حل مسائل کوچک خودش را قوی تر می کند . درست مانند چرخ گوشتی که هر چیزی را در آن بیندازید ، از چرخ کردن آن ساختار خودش را بزرگتر و قوی تر می کند و اگر شما بخواهید یک قطعه بزرگتر در آن بیندازید ، قبول نمی کند مگر اینکه ما آن حس را آلوده کرده باشیم . در آن زمان ممکن است چیزهای غیرمعقولی را قبول کند .


شما از گره ها صحبت کردید . چه کاری باید انجام دهیم تا این گره ها باز شود ؟ اولین اقدام چیست ؟

این سؤال خوبی است .

اولین مسئله مهم در هر گره ای طبق همان وادی 4 ، پذیرفتن مسئولیت آن کار است که خیلی مهم است . اینکه من بدانم اگر در یک سری مشکل گیر کردم و حالم بد است و نمی توانم جلو بروم ، مسئول آن من هستم و باید این را باور کنم و این باور باید قلبی باشد چراکه اگر لفظی باشد ، ته دلم آن حرکت لازم را انجام نمی دهم چون فکر می کنم مسئولیتش با من نیست . شاید به حرف بگویم اما حرکتی نمی کنم و همیشه منتظر حرکت شما می مانم . این قسمت اول است و ما باید کار را از ریشه درست کنیم . زمانی کار از ریشه درست می شود که ما پندار خود را درست کنیم یعنی ؛ در تفکر و اندیشه خود و در باورها و تصاویر ذهنی خود این قضیه درست شود که مسئله را بپذیریم و برای حل آن اقدام کنیم  . آن زمان است که تفکر آغاز می شود . نام آن هم عقده و گره است مانند طنابی که گره خورده و آن را کشیده ایم و محکم شده است . پس ؛ ما یک وضعیت غیرمتعادل داریم و شاید گره ما ساده باشد اما بعضی اوقات این گره ها ممکن است خیلی پیچیده باشند . اینجا بایستی مانند یک بازی پازل عمل کنیم و نقطه شروعی را پیدا کنیم و سپس یکی یکی ناتوانیها و مشکلات خود را ببینیم . وقتی آنها را دیدیم ، درصدد برطرف کردن آن برآئیم (نه به نیت انتقام) چون اگر با حس انتقام باشد ، به انسان قدرت حرکت می دهد ، شاید خیلی هم خوب جواب بدهد اما ختم به خیر نمی شود . علت هم این است که ؛ شما وقتی با نیروی انتقام حرکت می کنید ، یکسری نیروها به شما کمک می کنند و مشکل حل می شود اما نه بواسطه حل شدن مشکل و آن گره باز نشده است . آمده اند و مسئله را کاوِر کرده اند و پوشش داده اند مانند اینکه ؛ به شما پول نزولی زیادی قرض بدهند و شما تمام زخم های خود را با آن پوشانده اید اما منبع درآمد و کاری ندارید و شاید احساس خوبی داشته باشید که بدهی های خود را پرداخت کرده اید اما آن گره که همان احساس ناتوانی و ضعف است ، همچنان در وجود شما وجود دارد . هرکس می خواهد گره هایش باز شود ، باید از لایه خشم عبور کند .

ناراحتی ها لایه لایه هستند : لایه بیرونی خشم است ، پشت آن ترس است و بعد یک لایه ناامیدی است . بارها دیده اید که وقتی به یک نفر ایرادی می گیرید ، عصبانی می شود و می گوید : به شما چه ارتباطی دارد ، به خودم مربوط است ! اگر از او بخواهید کاری را انجام دهد ، شاید بگوید من نمی توانم درحالیکه ؛ این آدم ، همان آدم است ! مثلاً وقتی برای حل کردن مسئله او را پای تابلو می خواهند ، امتناع می کند و از طرفی ؛ در تنهائی خود ، خود را شماتت می کند که من بی عرضه هستم و کاری از دست من برنمی آید ! همه اینها بخشهائی از یک مشکل هستند و برای اینکه کسی بتواند گره خود را حل کند ، باید با تمام آنها روبرو شود . با خشم خود باید روبرو شود . مثال عینی می زنم : ممکن است شما به من بگوئید که آقای امین شما چرا انقدر بی انضباط هستید ، قرار بود ساعت 4 اینجا باشید اما اکنون ساعت 5 است و دیر آمدید ! در این زمان ممکن است من خشمگین شوم ! یا باید به شما بپرم و بلافاصله در شما بدنبال ایراد بگردم تا آن را به روی شما بیاورم و یا اینکه ، این مسئله و ایراد خود را بپذیرم و عذرخواهی کنم و بتوانم به آن غلبه کنم . یا بتوانم به خشم خود غلبه کنم . با ترسم روبرو شوم ؛ البته ترس بازدارنده . ناامیدی هم همینطور ؛ یعنی اندوه را از خودم دور کنم . وقتی انسانی در طول زندگی خود با این نیروها مبارزه می کند ، همان جهاد اکبر است . با هر سخنی برافروخته نشود و آتش درون خود را بیرون پرتاب نکند و به ترس و ناامیدی خود چیره شود . وقتی با آنها مبارزه می کند ، در آن زمان گره حل می شود وگرنه گره ها براحتی حل نمی شوند و باید با تمام این حس ها روبرو شویم تا گذرگاه سخت برطرف شود و مغلوب شوند . وقتی مغلوبشان کردیم ، تبدیل به انسانی می شویم با صبر بیشتر ، با حوصله بیشتر ، با آرامش بیشتر و با بخشش بیشتر شده ایم چون در مورد خودمان صبر کرده ایم ، چون با ترس خود روبرو شده ایم و اگر دیگران از مسئله ای بترسند ، شما دیگر نمی ترسید و شجاع هستید و اینها مسئله عجیبی نیست و مانند این است که شما روزها در طول چند سال شمشیربازی کرده اید و هر روز تمرین کرده اید و وقتی با صبر و تمرین به صحنه مبارزه بروید ، شگفتی می آفرینید .

پس مراحل آن اول پذیرش است و بعد گذشتن از این لایه ها .


در کنگره می گوئیم که اگر تغییر ایجاد شود ، تبدیل صورت می گیرد و سپس ترخیص . حال تفاوت تبدیل با ترخیص چیست ؟

مثالی در وادی 13 می زند : شما طنابی را به داخل چاه می فرستید و همینطور که به انتهای چاه نزدیک می شود ، در حال تغییر است و زمانی است که ظرف خالی شما به ظرف پُر تبدیل می شود . لحظه ای که از ظرف از چاه خارج می شود ، زمان ترخیص است . در انسان هم همینطور است . جنین ؛ نماد تغییرات است . وقتی تغییر می کند ، شما اگر به جنین نگاه کنید ، تا 3 ماهی متوجه نمی شوید که ناقص است یا کامل و اینکه آیا عیبی دارد یا خیر و از سه ماهگی تبدیل می شود به فرم جنینی که بیشتر ابعادش بزرگ می شود اما زمانی که کامل می شود (مثلاً در 8 یا 9 ماهگی) ، یک لحظه ای دارد که ترخیص اتفاق می افتد که اذن خروج و یا یوم الفصل اوست . پس ترخیص شدن به مفهوم جداشدن از یک فاز ، یا از یک جهان یا از یک بُعد دیگر است . میوه سیب که می رسد ، شما در یک بازه زمانی مثلاً یک هفته می توانید آن را از درخت بچینید و رسیده است و در این یک هفته می شود آن را چید اما اگر یک روز دیرتر چیده شود ، ممکن است کمی شیرین تر شود ولی وقتی آن را از درخت جدا می کنید و اتصال آن از درخت قطع می شود ، دیگر آن فعل و انفعالاتی که قبل از این با محیط داشت را نخواهد داشت . پس ترخیص ؛ همان یوم الفصل است .

پایان بخش اول

مصاحبه : همسفر مهری

منبع : وبلاگ نمایندگی قزوین





نوع مطلب : مصاحبه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 آبان 1392 04:11 ب.ظ
سلام.خدا قوت .
گزارش خوپی پود.
یکشنبه 19 آبان 1392 05:19 ب.ظ
سلام وخدا قوت
جمعه 17 آبان 1392 06:32 ب.ظ
بسیار بسیار گزارش عالی و پر باری بود خدا قوت شاد باشید.
جمعه 17 آبان 1392 12:32 ب.ظ
سلام و خدا قوت سلام و خدا قوت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :