تبلیغات
درمان اعتیاد و همسفران - دلنوشته
 
درمان اعتیاد و همسفران
بیائید این آتش ویرانگر را مهار نمائیم!
چهارشنبه 15 آبان 1392 :: نویسنده : مهدیه

                                 دلنوشته تقدیم به همسفران کنگره 60

برای  تو می نویسم همسفر ، با هر نام و نشانی ،برای تویی که در ظلمت تاریکی اعتیاد  گم شده بودی، بیاد داری آنقدر گم ،گم ،که دیگر حتی خود ،خودرا نمی دیدی ،وجودت همه رنج بود . ترس و اضطراب   امانت را بریده بود  ، مثل مرغان پرو بال شکسته ، افتان و خیزان  ، در جستجوی راهی بودی.در اوج ناامیدی با عنایت خالق هستی ، راه بر تو نمایان شد.  یادت هست اولین باری که واژه همسفر را شنیدی ؟ همسفر  ؟ یعنی چه ؟ قشنگ بود مگه نه ؟! شاید آن روزها فقط واژه بود ولی حالا ؟؟ تو خود تعریف واژه همسفری ! همسفر شد هویت تازه تو ، تو برای شناخت آن آموختی ، آموزشی شیرین همراه با عشق ، از آنچه آموختی ،توشه برداشتی و بدان عمل کردی  ،  تا شایسته شوی ، مکان امن ، نقاب ها از چهره برداشته ، همه همدرد و همراز ،حس امنیت ،دریافت محبت و.......... به تو مژده و نوید  داد  این جاست همان جایی که بدنبالش بودم ، خدایا شکر .

برای تو می نویسم ، که سفر را با مسافرت آغاز کردی  ، از سختیها نهراسیدی ، تو که روزی همسفر او در تاریکی ها بودی ، از (نور ) شنیدی  . (حیات دوباره ) ،قد خمیده خود را راست کردی  ،با گوش جان شنیدی ،صورت مسئله اعتیاد ، محبت بلاعوض ،  عشق بلا شرط ، پیمان الست ، و.......... آرام شدی . در آرامش متوجه شدی ، تو قراره بال پرواز باشی ، بال پرواز بودن شوخی نیست  ، باید بیاموزی ، وای ، که چقدر محکم و استوار  ایستادی . از شوق پیدا کردن راه  به شور زندگی رسیدی ،با اولین تغییر در مسافرت  برای رسیدن به بند عشق ( قدرت مطلق )، روز شماری کردی .

برای تو می نویسم ، که شاید در باورت نبود  ،روز رهایی از بند اهریمن مواد را ببینی ، وادی امن درمان  را ببینی ، باورت می شد ؟؟  که به اندازه همه عمری که از تو گذشته  آموزش ببینی و کوله بارت راپر کنی از امید ،مهر ،ایمان ،عشق ،.     آگاهی و دانایی  هیچ به درمان کنگره اندیشده ای ، مسافر و همسفر ،در کنار هم آموزش می بینند ، غیر از این چه اتفاقی می افتاد ؟ اگر تو نبودی و فقط مسافرت به درمان می رسید و تو در دنیای گذشته خود می ماندی ، نه ، شرط انصاف نبود. درمان کامل نبود .  کنگره بتو   آموزش داد تو حق زندگی داری ، از تواناییهای انسان  گفت  ، بتو آموخت چگونه  تغییر کنی تا بتوانی ، مادر خوب ، همسر  شایسته ، خواهر و پدر ...... شوی . پس بیا سپاسگزار الله و استادانمان باشیم.

برای تو می نویسم ،که انگار  (همسفر) هویت تازه تو ، پاداشی از الله  بوده و هست ، تویی که صبورانه ماندی و قدم در راهی نهادی که خیر ابدی برایت دارد .

همسفر ، امروز روز تولد توست ،روز جشن  حیاتی دوباره ، بلند شو ،  وضو کن ، وضوی عشق به الله ،لباس سپید خود را ،بر تن کن  ، سجده شکر به درگاه او  ،قادر مطلق ،بجای آر. تصور کن  همه در کنار هم ، سپید پوشان ،آزاد شده از آتش ویرانگر ، دست در دست هم ،  بر بلندای قله رهایی، دعا کنیم برای تمام همسفران که در راهند.و با صوت بلند فریاد سر دهیم .....

دریا و آسمان و دشت پوشیده از رقصنده های آسمانی  و روح نا آرام ما خواستار رهایی
نه از خلاصی ، بلکه دیدار معشوق!
خداوندا تنها ترا می ستاییم و تنها ترا می پرستیم !
برای انجام این عمل عظیم  شکر ..شکر ... شکر ...

 نویسنده : همسفر جلالی





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :