تبلیغات
درمان اعتیاد و همسفران - مقالات
 
درمان اعتیاد و همسفران
بیائید این آتش ویرانگر را مهار نمائیم!
سه شنبه 14 آبان 1392 :: نویسنده : بنفشه
دستور جلسه امروز محبت است،  هر چقدر دانش ما نسبت به این مسئله بیشتر شود به ما خیلی کمک می کند. چون در روبرو شدن با مسائل زندگی،  یگانه قدرتی که در مسائل و مشکلات به ما کمک می کند همان نیروی محبت درون خودمان است.

معمولاً اتفاقاتی که خیلی شوکه می کند و ضربه وارد می کند ،می تواند خیلی سازنده باشد و باعث جهش شود. اصولاً فرایندهای جداسازی یا از مرحله ای به مرحله دیگر حرکت کردن با تکانه و ضربه شدیدهمراه است که این تکانه در وادی 14 مطرح شده  است.

هر انسانی بر اساس اندوخته های درونی خودش؛ با مسئله رو برو می شود. زندگی خیلی وقت ها محاسبات و پیش بینی ها و دو دو تا چهار تا نیست و به روال ما نیست. اتفاقاتی میافتدکه به ظاهر خیلی دردناک است و در مقیاس فردی، مردود است و بلا و مصیبت است . ولی اگر در صراط مستقیم باشیم. اگر پا بشکند خیر است، سر بشکند خیر است مالش را از دست بدهد خیر است.

در زندگی گاهی اتفاقاتی پیش می آیدکه محاسباتش به گونه ای دیگر است ولی چیزی که تعیین کننده است در صراط مستقیم بودن است که صرفاً با اعمال شناخته و مشخص نمی شود بلکه به قلب انسان است و هر کس از درون قلب خودش خبر دارد که آیا به دنبال منافع و منفعت و خواسته و لذت شخصی خودش است یا نه چیز دیگری را مد نظر دارد.

مسئله عشق و عاشقی اینجا مطرح می شود، معشوق و محبت اینجا مطرح می شود.

کسی عاشق یک نفر می شود به عنوان ازدواج، دوست، پدر، استاد و قالب های مختلف، برای دوست داشتن است. دوست داشتن به انسان احساس، انرژی، انگیزه، توان حرکت میدهد و اصولاً دوست داشتن،حس لذت بخشی است و پاسخ دوست داشتن مکمل آن است و در پاسخ این لذت بیشتر می شود.

مسئله اینجاست که خداوند زمین و آسمان را آفرید، هفت آسمان را بنا کرد و عرش را بالای آن بنا کرد و او با علم خود بر آن احاطه دارد. هفت آسمان، در واقع هر آسمان چه فرقی با آسمان دیگر دارد و چه فرقی بین ساکنین وجود دارد. چه چیزی باعث می شود یکی در طبقه چهارم و یکی در طبقه پنجم قرار بگیرد.


ما می گوییم درجه تکاملی «جواب کوتاه» یا درجه خلوص: درجه خلوص یک موجود وقتی زیاد می شود ارزشش زیاد می شود.اورانیوم که ارزش آن زیاد است و بحث آن زیاد است برای خلوص آن است. اورانیومی که برای سلاح و بُمب به کار می رود باید ایزوتوپ و خلوصش 235 باشد ولی ایزوتوپ 235 خیلی کم است و از هر چند هزار اتم اورانیوم یک دانه اش این ویژگی را دارد برای به دست آوردن این اورانیوم باید جداسازی کنند یعنی ایزوتوپ 235 را از اورانیوم با ایزوتوپ 238 جدا کنند ولی چون اختلاف کم است و 3 تاست خیلی سخت است مثل جداسازی آدم 69 کیلوگرمی از بین آدم های 69.5 کیلویی. کار جداسازی اورانیوم با دستگاه سانتریفیوژ صورت می گیرد با سرعت خیلی بالا، چندین هزار دور در ثانیه باید بچرخد تا ایزوتوپ سنگین تر جلو بیفتد و سبک تر عقب پرتاب شود. حال شما در نظر بگیرید کاری که برای جداسازی یک عنصرانجام میشود،کاریست پرهزینه و وقت گیر و تکنیکی. ولی وقتی این خلوص حاصل شود. مثلاً اورانیوم 90 درصد، قیمتش خیلی زیاد است. مثلاً اگر یک کیلو طلا 6 میلیون تومان باشد. قیمت یک کیلو اورانیوم 6 میلیارد تومان است. چون به عنوان سوخت است و یک کیلوی آن می تواند چند روز،برق یک راکتور را تأمین کند.خالص شدن در طبیعت خیلی سخت است. طلای 24 عیار  خیلی گران تر و کمیاب تر از طلای 14 و 18 عیار است.

وقتی اورانیوم خالص می شود و خالص باشد دو کاربرد دارد هم در جهت تولید برق می شود استفاده کرد و هم در جهت تخریب(بمب)این بسته به کاربرد ما دارد.

تفاوت محبت مخلوق طبقه پنجم با چهارم در درجه خلوص است.

در مورد طلا، در طلا فلزات دیگر وجود دارد و برای جداسازی فلزات باید ذوب شود و دمای ذوب را تجربه کند و فلزاتی که به آن چسبیده جدا شود. این جداسازی برای یک عنصر و یا یک آلیاژ با گرما و حرارت خیلی زیاد است و برای اورانیوم با چرخش خیلی خیلی سریع امکان پذیر است.

و برای انسان با گذراندن آزمایش های زیاد و حرارت زیاد و با سوختن و درد و رنج بسیار این فرایند خالص شدن و جدا سازی اتفاق می افتد و راه دیگری وجود ندارد.

 زایمان با درد همراه است، یک نفر نیست که موقع زایمان بخندد، چون ماهیتش درد و رنج است ولی خلق جدید به همراه دارد. زایش یعنی بوجود آمدن چیز جدیدی که قبلاً وجود نداشته. مرگ خارج شدن یک بخش، از یک جهان است که دیگر برای آن جهان مفید نیست و تعادل را بهم می زند پس باید خارج گردد. زایش یعنی وارد شدن از یک حلقه به حلقه بعدی.

زایش یعنی خلق جدید که ممکن است هیتلر باشد، چنگیز و یا شکسپیر باشد به هر حال جدید است.

تزکیه هم همین طور است، جدید است. بین بزرگان و افرادی که در تاریخ نامشان به خاطر قصاوت و کشتار ماندگار شده یک وجه مشترک جالب وجود دارد، وجه مشترک آنها رنج بوده. یک فردی مثل هیتلر در زندگی درد و رنج بسیار کشیده و یک فردی مثل انیشتن یا شکسپیر یا خیلی معنوی مثل پیامبران: حضرت محمد(ص) و حضرت عیسی(ع) هم در زندگی درد و رنج بسیار کشیده . آن هایی که قدرت تخریب داشته اند دوران کودکی پر رنج ،فقیری و یتیمی و تهدید به قتل داشته اند ،در زندگی پیامبر هم همۀ این دردها و رنج ها بوده ولی نتیجه کاملاً متفاوت است.

تفاوت اصلی در نگاه است، همان که می گویند غم بزرگ انسان را به بالاترین نقطه یا پایین ترین نقطه سوق می دهد و می تواند گنج و یا مصیبت شود بسته به نگاه انسان دارد. ولی برای خالص شدن الزامی است.

این دردها و رنج ها در زندگی خودمن هم وجود داشت ، قبلاً همیشه می گفتم چرا من؟ چرا برای من؟ و خودم را قربانی می دیدم.

خیلی از این چراها  حذف شد و خارج شد و رنگ و مفهوم آنها عوض شد.

بعضی ها خود را بی لیاقت می دانند و احساس گناه و عدم امنیت می کنند و نمی توانند از این ها عبور کنند ولی انسان هایی هستند که از تک تک این ها عبور می کنند و جواب درستی می توانند بدهند و به مرحله بعد صعود می کنند و فرآیند خالص سازی و تبدیل او را به ابزار قدرتمند برای خود و دیگران تبدیل می کند. ولی وقتی جواب درست نتوانند بدهند وسط راه می مانند و به سمت تاریکی و به دنبال منفعت خودمیروند و یا به سلاح مخرب تبدیل می شوند.

آن چیزی که به انسان کمک می کند، جهان بینی و بالا بردن دانش در مورد هستی و در مورد خود انسان است که کار بسیار سخت و دشواری است و در پیام هم که خوانده شدکه، نگهبان «رعد» وقتی خواست از محبت بگوید می گفت باید برگردم به سختی ها و شادی های زیادی نگاه کنم و مراجعه کنم تا بتوانم محبت را بشناسم درک و بیان کنم. چقدر مراحل و راه طولانی را طی کرده ولی ارزشش را دارد. چون این محبت جواهری است که قیمتی ندارد.

ثروت هر انسان ؛ محبتی است که درون قلبش است . هر چه بیشتر ،ثروتمندتر.

تمام علوم، ریاضی، زبان و استعدادهای مختلف و استعدادهای ورزشی با قدرت محبت امکان پذیر است. داستان خالص سازی و خلوص که در آن صعود و سقوط امکان پذیر بود برای هردو حالت رنج به عنوان چاشنی و یا خرج این کار لازم است، خرج برای پرتاپ شدن است و یا انفجار، و کاری که انسان  باید انجام  دهد بالا بردن دانش خودش است.

وقتی در مراحل و طبقات تغییری می خواهد انجام شود، مثل بازی کامپیوتری است که باید غول یا دیو مرحله سوم را شکست بدهی تا وارد مرحله چهارم بشوید. آن غول و یا دیو ملاک سنجش خلوص انسانی است. اگر به  درجه لازم برسد از آن فاز عبور می کند.

پس محبت در واقع باران رحمت یا آبی است که به درجه خلوص رسیده، آبی که ناخالصی زیاد دارد شوراست. املاح دارد، سنگ کلیه بوجود می آورد و شور و تلخ است و قابل خوردن نیست. آب چشمه به خاطر خلوصش  مثل اشک چشم شفاف است.

این مراحل به چه طریق است؟ و چه آزمونی انجام می شود تا شخص وارد مرحله بعدی بشود.

هر انسانی که بخواهد محبت را عمیق تر بشناسد و درک کند باید مرحله نابودی را پشت سر بگذارد تا از عیار 14 به عیار 18 برسد. باید در آن مرحله شکست بخوری و هر چه محبت داشتی از تو می گیرند و کاملاً تخلیه و تهی می شوی و بعد مرحله ساختن شروع می شود تا به جهت عیار بالاتر برود و صعود کند وقتی استخری را می خواهیم بزرگ تر کنیم باید اول آبش را خالی کنیم. بِکَنیم و گودتر کنیم بعد آب بندی، عایق بندی، کاشی و رنگ آبی و بعد دوباره  آب بریزیم آن وقت صد هزار لیتری می شود در گذر از مرحله محبت کم به مرحله محبت زیاد ،تخریب ساختار شرط لازم است ولی کافی نیست. شرط کافی آن دانش و جهان بینی است که به شخص کمک می کند  از خرابی جان سالم به در ببرد. چون ممکن است سالم بیرون نرود مثلاً وقتی یک نفر عاشق می شود، دوکار می کند یا به دنبال معشوق می رود و التماس می کند، مرحله بعد سرخوردگی به سراغش می آید و شروع می کند به عیب و ایراد.

یعنی التماس می کند وقتی جواب نگرفت صفحه می گذارد که مثلاً اصلاً لیاقت مرا ندارد و... ولی هیچ کدام از این دو کار جواب مسئله نیست. باید از این 2 مرحله و این وادی خارج شود. برای رسیدن به محبت بیشتر موانعی سبز می شود ،موانع یعنی همان که می روی جلوتر، اصرار می کنی و این کار باعث می شود شخصیت از بین برود و یا معکوس.

این ها دو روی سکه هستند ولی جفتش یک مفهوم است. مکمل یکدیگر هستند ولی این حالت به درد نمی خورد. می خواهد محبت را بشناسد با مانع روبرو می شود ولی باید از بین این دو حالت عبور کند. نه التماس، نه انزجار. چون هیچ کدام به درد نمی خورد. بعضی ها می گویند عشق زیاد به نفرت تبدیل می شود، عشق به نفرت تبدیل نمی شود چون اگر بشود از اولش هم عشق نبوده خواستن بوده، جاذبه بوده، تمایل شدید بوده ولی عشق نبوده نه که نبوده ،ولی قالب چیز دیگری است.

خواستن و داشتن عشق به صوت و کلام نیست، مفهوم عشق چیز دیگری است. اگر چیزی را دوست داریم،بچسبیم و ولش نکنیم، عشق نیست، به معنی دوست داشتن نیست.گاهی چیزی را که دوست داری باید ولش کنی. وقتی دوست داری باید بگذاری برود. چون بعضی وقت ها فکر می کنیم باید محکم بگیریم و ولش نکنیم. و این آخر دوست داشتن نیست ٬ آخر تملک است.وقتی محبت پالایش پیدا میکند ٬وقتی انسان می خواهد کسی را داشته باشد موقعی مانعی پیدا شود یعنی کسی وسط بیاید مثلاً بین معشوق و تو نفر سومی بیاید و پیش دستی کند یا بچه کوچکتر محبت پدر و مادر را جلب کند و گوی را بر باید، هر حسی که در اینجا دست داد نسبت به آن طرف، محبت ما ، از همان جنس است. هر اتفاقی افتاد در آن دوست داشتن همان چیز وجود دارد. هر چیزی را از ضدش می شناسیم و این موضوع اینجا معنی پیدا می کند، دوست داشتن واقعی را از رقیب می شناسیم. دختری را دوست داری و پسری می آید، دل مان می خواهد سرش را ببریم. اگر امکان بوجود بیاید واقعاً همین کار را می کنیم کاری که پادشاهان مثل آقامحمدخان وقتی شهری را فتح کرد چون آن شهر به یکی از مخالفان آقا محمدخان پناه داده بود. چشم تمام مردهای شهر را درمی آورد و کور میسازد. البته آقا محمدخان نیز خیلی رنج کشیده خیلی درد کشیده. حضرت محمد (ص) نیز خیلی درد و رنج کشیده ولی در فتح مکه چه می کند؟ وقتی که قدرت داشت و انجام نداد. همان مفهوم بخشش، به قدرت رسیدن و انجام ندادن تفاوت اینجا مشخص می شود. نمادی از عشق و محبت، همه چیز در تملک و اختیار شخص است و کاری انجام نمی دهد در صورتی که طبق قانون قصاص می توانست انجام دهد.

پس در محبت برای رشد اول باید با مرحله نابودی و خرابی روبرو  شویم بعد دو انتخاب دارد. ساختار معیوب باید خراب شود آن وقت جهش پیدا می کند و اگر با دانش مکمل شود به ساختار بالاتر صعود می کند و اگر وجود نداشته باشد تاریکی و سرگردانی.

راه سوم پس نه تقلا کردن، نه مبارزه منفی و قهر کردن، کسانی که می خواهند به مفهوم دوست داشتن برسند باید از 2 راه عبور کنند کار بسیار دشواری هست. اینجا باید انسان جلوی خودش را بگیرد و هرکس رد شود آن به ارتقا می رسد. آن کس که مالکیتش کم می شود و می گوید من او را دوست دارم ولی وجود فلانی مفیدتر است و اجازۀ حضور دیگری را بدهد.

نتیجه جالب بوده وقتی نگاه عوض شد دلتنگی پیدا می شود .و این راه ادامه دارد و آرامش پیدا می شود.

پس همه اینها قانون دارد ولی چیزی که هست انتخاب است٬انتخاب است و انتخاب .در رسیدن به خلوص موانع و سختی هست باید انتخاب کرد و چیزی که به دست می آید بهایی ندارد، قیمتی ندارد. آن حالت یا احساس قیمت ندارد. خلاصه در دوست داشتن ببینید چه چیزی برای آن طرف مفید است، من چه می خواهم نیست ،برای او چه مهم است.

اشکال دیگری که وجود دارد ما اینجا آموزش می بینیم که به آغوش خانواده برگردیم و اینکه کمبودها و مسائل خود را با آموزش حل کنیم نه اینکه برای خود، پدر و مادر و عمو و خاله پیدا کنیم این گمراهی است، حرکت اشتباه است پس کسی را جایگزین نباید کرد و نشانۀ جایگزینی این است که به آن آدم قفل می شویم و وابستگی بدی بوجود می آید.

نویسنده :محسن جعفرپور

منبع : وبلاگ لژیون آقای احمد حکیمی





نوع مطلب : مقالات ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :