تبلیغات
درمان اعتیاد و همسفران - دلنوشته
 
درمان اعتیاد و همسفران
بیائید این آتش ویرانگر را مهار نمائیم!
شنبه 4 آبان 1392 :: نویسنده : بنفشه

                               به نام یگانه هستی بخش

پس از گذر از وادی دوم، دریافته ام که من فرمانروای یک کیهان عظیم هستم و باید تلاش کنم که یک فرمانروای لایق باشم، اما فرمانروا بودن چه معنایی دارد؟ آیا فرمانده بودن یعنی دستور دادن به دیگران؟ آیا من توانایی مدیریت مسائل مربوط به خود را دارم؟

و اینکه فرماندهی چه ارتباطی با فرمانبرداری دارد؟ استاد امین در سی دی "از فرمانبرداری تا فرماندهی" به این سوالات پاسخ میدهند. به گفته ایشان: فرماندهی یک هدف است. در واقع یک مسیر را مشخص می کند که از کجا به کجا حرکت را انجام بدهیم. فرماندهی عام می باشد و می تواند برهر چیزی باشد. این مطلب یک قانون کلی است .

فرماندهی در معنا این است که یک انسان به یک سری از نیروهای درونی و بیرونی احاطه داشته باشد و قادر باشد کاری را که ازخود می خواهد، به انجام برساند و همین طور اگر کاری را از دیگران بخواهد، به انجام برسانند.


فرماندهی خود دارای صور آشکار و صور پنهان است. فرماندهی در صور پنهان را می توان فرمانهایی که توسط عقل جهت انجام دادن کارها صادر می شود در نظر گرفت و این فرماندهی مربوط به درون انسان می شود و اعضای بدن نیز جهت درست انجام دادن دستورها از دانایی و دانایی موثر استفاده می کنند. به طور مثال: شخصی به دست خود فرمان می دهد که لیوان آب را بردار و یا به چشم های خود می گوید باز شوند.

فرماندهی خواسته درونی است و همه انسان ها دوست دارند که آن جایگاه و یا فرماندهی را داشته باشند. کاری که انسان انجام می دهد در واقع این است که به نیروی خود مسلط می شود و این مسلط شدن درونی است. مثلا کسی که قهرمان کشور می شود، جسم و یا بخشی از اعضای جسم خود را تحت فرمان دارد.
این فرماندهی در یک انسان سالم با یک انسان دچار بیماری (مخصوصا بیماری اعتیاد) کاملا متفاوت است. اگر انسان سالم، چیزی و یا کاری را بخواهد انجام بدهد، بدون اشکال اجرا می شود در حالیکه حتی متوجه فرماندهی درون خود نمی شود. اما در انسانی که بیمار است، فرماندهی از بین می رود. برای مثال: فردی که بیماری دیابت دارد، دیگر نمی تواند قند یا شیرینی بخورد و یا شخصی که بیماری اعتیاد دارد بعد از مدتی متوجه می شود که دیگر نمی تواند کارهایی که قبلا انجام می داده را انجام دهد و چیزهایی که قابل اجرا بود حالا به صورت نسبی اجرا می شود. او دستور می دهد ولی انجام نمی شود. کسی که دچار بیماری اعتیاد می شود فرماندهی خود را از دست می دهد زیرا این خاصیت مواد مخدراست که به نحو احسن این کار را انجام می دهد و احساس ناتوانی، بدبختی و ... را بوجود می آورد. وقتی که شخص مصرف کننده می خواهد حرف بزند نمی تواند چون تارهای صوتی فرمان نمی برند. در فکر او چیز دیگریست، اما زبان چیز دیگری می گوید و یا هر غذایی را نمی تواند بخورد چراکه فرماندهی از او سلب شده است.

پس اگر بخواهد به اجرا در آورد باید مواد جدید استفاده نماید و یا مواد مصرفی خود را بیشتر کند. مثلا به جای تریاک از شیره تریاک استفاده کند. در واقع مصرف کنندگان این کار را انجام می دهند تا فرماندهی را به دست آورند.

در مورد همسفران نیز همین طور است. با کمی تامل می بینیم که قبلا توانایی های زیادی داشته ایم ولی الان آن تواناییها از حیطه اختیارات ما خارج شده است. قبلا مطالبی را می خواندم و یاد می گرفتم ولی الان در ذهنم نمی ماند، یا الان حال انجام این کار را ندارم و بعدا آنرا انجام می دهم. یعنی اختیار کارهای خود را ندارم و نمیتوانم امور خود را مدیریت کنم. با انجام اولین نافرمانی، اختیارات ما از ما گرفته می شود و ذره ذره از فرماندهی ساقط می شویم.

بنابراین می توان دریافت که فرماندهی آنقدر اهمیت دارد و با ارزش است که انسان بهای سنگینی را پرداخت می کند و حتی گاهی جان خود را به خطر می اندازد تا آن را به دست بیاورد.
انسان موقعی که دچار تاریکی می شود در نفس اماره قرار دارد و تا زمانی که اعتیاد دارد متوجه آن نمی شود و به کار خود ادامه می دهد. نفس اماره فرمان می دهد که باید این کار را انجام بدهی و مواد خود را تهیه نمایی و استفاده کنی، و همینها، انجام می شود. حال این سوال مطرح است که: انسانی که تحت فرمان نفس اماره است، چگونه می تواند به فرماندهی برسد و به دیگران فرمان بدهد؟

انسانی که در این وضعیت قرار گرفته است، تحت تاثیر نیروهای منفی نهفته در ماده، دست و پا بسته و اسیر است و اگر بخواهد بر این نیرو غالب شود و زندگی طبیعی داشته باشد و نیروها را تحت فرمان و اختیار خود بگیرد، باید به فرمانبرداری برسد. در سوره هود آیه 112 آمده است: "فاستقم کما امرت" به معنی: پس آن کنید که فرمان است و این اهمیت بالای فرمانبردار بودن را نشان می دهد.

از شرایط  مهم فرمانبردار بودن این است که شخص باید بپذیرد که اشکال دارد و بنابراین احتیاج دارد که از یک نیروی دیگر اطاعت کند تا از نفس اماره خارج شود. وی باید از یک استاد بدون قضاوت، اطاعت نماید. البته فرمانبرداری کار راحتی نیست و درعمل ،کار بسیار سخت است، اما جهت رسیدن به فرماندهی در کاری، ابتدا می بایست نقض فرمان را بپذیریم. بپذیریم که اشتباه کرده ایم، سپس فرمانبرداری خوب باشیم و همچنین باید "عاشق" طی مسیر و رسیدن باشیم. در اینجا هر شخص پس از حضور در کنگره، مورد حمایت قرار می گیرد و یک راهنما به وی اختصاص داده می شود که با اجرای دستورات راهنما، قادر خواهد شد به مرور نیروهای منفی را از شهر وجودی خارج کند و در نهایت تبدیل به فرمانروایی لایق برای شهر وجودی خویش گردد.

تهیه گزارش :همسفر فاطمه

منبع:وبلاگ نمایندگی سعادت آباد



نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 5 آبان 1392 10:16 ق.ظ
سلام:
ممنون از زحماتی كه می كشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :