تبلیغات
درمان اعتیاد و همسفران - مقالات
 
درمان اعتیاد و همسفران
بیائید این آتش ویرانگر را مهار نمائیم!
جمعه 19 مهر 1392 :: نویسنده : مهدیه

نوری در تاریکی 

( سلام دوستان این دلنوشته در زمان شروع سفر ، مسافر خانم ملیحه نوشته شده بود و من ابتدا خواستم این مطلب را دوباره در وبلاگ بزارم تا با یادآوری آن و اتمام سفر اول خانم ملیحه به دلنوشته دوم برسیم )

سلام دوستان ملیحه هستم همسفر امید

من در سال 1358با فردی ازدواج كردم كه پس از دو ماه متوجه اعتیاد او شدم و زندگی من از همانجا با مشكلات زیادی روبرو شد. ولی چون زندگی ام رو دوست داشتم به مدت ده سال با اوبه زندگی ادامه دادم و ثمره این ازدواج یك فرزند بود كه اسم او را امید گذاشتیم.در این ده سال احمد به جرم داشتن مواد و مصرف آن (هرویین) سه بار به زندان افتاد و من با امید كوچكم به ملاقات او رفته و به دلخوشی اینكه وقتی آزاد شد حتما ترك كرده وما دوران خوشی خواهیم داشت زندگی را سپری می كردم.

ولی افسوس كه هر بار می امد مصرف میكرد . خیلی تلاش كردم كه اون ترك كنه ولی هر بار امیدم ناامید می شد.در این مدت زندگیم رو از دست داده بودم وسرافكنده با كوهی از غصه به خانه پدریم برگشتم تنها دلخوشی من فرزندم بود كه بعد از آن سعی كردم برای او هم پدر باشم هم مادر و او را با دست رنج خودم بزرگ كنم تلاش كردم و خداوند هم مرا یاری كرد تا امید را به ثمر برسانم .امید در سن 22سالگی تشكیل زندگی داد خوشحال بودم كه او به سر و سامان رسیده ولی سرنوشت برای من بازیها داشت و این غول اعتیاد دست از سر من بر نمی داشت. چند سالی از زندگی امید گذشته بود ومن متوجه تغییراتی در او شدم كه خاطرات تلخ گذشته را برای من تداعی می كرد ولی متاسفانه امید انكار می كرد .با پیگیری این قضیه متوجه شدم دو سالی است كه شیشه و تریاك استفاده می كند .از غصه افسردگی گرفته بودم و فقط كارم گریه بود و وحشت اینكه این مواد چه عوارض خطرناكی دارد لحظه ای مرا راحت نمی گذاشت  با اصرار من برای درمان به یكی از مراكز ترك اعتیاد رفتیم كه بعد از دو سه ماه فهمیدم بدون نتیجه است واو به مصرف خودش ادامه میدهد خیلی نا امید شده بودم تا اینكه یكی از دوستانم كنگره 60رابه من معرفی كرد.وقتی من با راهنمایی جناب آقای مهندس دژاكام در چند جلسه شركت كردم نور امیدی در دلم روشن شد خوشبختانه بعد از چند ماه امید برای مشاوره آمد و در جلسات شركت كرد و جذب كنگره شد و انشاءا...تامدتی دیگر به رهایی میرسد .

دوستان عزیز الان كه به گذشته بر می گردم فكر میكنم كه اگر در آن زمان كنگره ای وجود داشت حتما پدر امید هم به درمان می رسید و زندگی ما به جدایی نمی رسید .به امید روزی كه این مسئله اعتیاد برای همیشه ریشه كن بشود.

در پایان می خواستم از دو راهنمای گدانقدر مان آقای اسدی و سركار خانم شهین صدوقی تشكر كنم كه ما را در این راه همیاری كردند.

سلام دوستان ملیحه هستم همسفر امید

و اما امروز

وقتی رسیدی که شکسته بودم         از همه آدمها خسته بودم

       خوب می دونم که جای تو                  توی زمین نیست ُ فرشته نجات

فرشته نجات  دژاکام عزیز

 

دوستان عزیز شاید شما قسمت اول دل نوشته من را خوانده باشید،مادری که تخریبهای اعتیاد ، وجودش را به پوچی رسانده بود ، ناامید و دل شکسته از همه جا ، مادری که به محض ورود به کنگره امید بسته بود به درمان فرزندش.

الان با اطمینان تمام می توانم بگویم که هیچکس از در کنگره ناامید خارج نمی شود ، دلم می خواهد هرروز در جلوی درب کنگره زانو بزنم و سجده کنم ، درو دیوار کنگره را ببوسم ،‌هر کسی که مادر شده باشد ،‌ احساس مرا خوب درک می کند .

میخواستم در این زمان حس خودم را با شما تقسیم کنم ، حس رهایی ،‌حس آزادی، حس رسیدن به آرامش ، حس رسیدن به سفر دوم .

خوشبختانه بعد از ۱۴ ماه سفر ، امید من به رهایی رسید . رهایی از بند اعتیاد ، رهایی از تاریکی و ظلمت .

من این رهایی را مدیون علم کنگره ، مدیون جناب آقای مهندس دژاکام ، مدیون جناب آقای اسدی و خانم شهین صدوقی راهنماهای عزیزمان هستم .

چه شیرین است برای یک مادر دیدن سلامتی فرزندش ، خوشبختی فرزندش ، دیدن گرمای زندگیش .

در آخر میخواهم بگویم که بهشت برین ، بهشت موعود همین جاست .

منبع : وبلاگ لژیون خانم صدوقی





نوع مطلب : مقالات ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 مهر 1392 10:01 ق.ظ
با سلام
با درج لینک سایت ما در وب خود به ما اعتبار ببخشید
با تشکر
gheyloole.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :