تبلیغات
درمان اعتیاد و همسفران - گزارش مصاحبه با خانم توکلی
 
درمان اعتیاد و همسفران
بیائید این آتش ویرانگر را مهار نمائیم!
جمعه 29 شهریور 1392 :: نویسنده : بنفشه

اگر می رفتم و نمی ماندم باز هم برایم شفا بود


خانم توکلی یکی از کمک راهنمایان کنگره 60 شعبه آکادمی هستند که ایشان را می توان اغلب روزها در حال خدمت در کنگره دید. این عزیز توانستند بر بیماری بدخیم سرطان سینه غلبه کنند و لطف خداوند همواره شامل حال ایشان می باشد.


خانم توکلی معتقدند: اگر می رفتم و نمی ماندم باز هم برایم شفا بود و من پذیرفته بودم هر آنچه خداوند برایم مقدر کرده بود.


گفتگویی انجام شد باسرکار خانم توکلی که در ادامه ملاحظه می فرمایید.


_ لطفا مدت حضور در کنگره و مدت رهاییتان را بفرمائید؟


منبع : وبلاگ آکادمی

جمدت 11 سال است به کنگره می آییم.رهایی 9 سال و 2 ماه. با راهنمایی عزیزان آقای ترابخانی وخانم جلالی 


نحوه آشنایی شما با کنگره چگونه بود ؟


جمنزلمان در حوالی کنگره بود و من هر بار که از اینجا رد می شدم و تابلو را می دیدم به درمان خودم برای ترک سیگار فکر می کردم که بیایم و در اینجا درمان شوم.من نیامدم تا زمانی که بخاطر اعتیاد همسرم یکی از دوستانش کنگره را معرفی کرد و من فهمیدم همانجایی است که خودم دیده بودم و ما به این شعبه آمدیم و روش تدریجی را پذیرفتیم.


چه زمانی متوجه اعتیاد همسرتان شدید و عکس العمل شما چه بود؟


ج:همسرم از ابتدای آشناییمان مصرف کننده بود اما به صورت تفریحی مصرف می کرد. با دوستانش جمع می شدند و کم کم به صورت مداوم مواد مصرف می کرد و من هر بار از او می خواستم موادش را کمتر مصرف کند. به رضا می گفتم رضا عادت می کنی و او می 
گفت من که معتاد نیستم هر وقت اراده کنم کنار می گذارم و عصبانی می شد و شروع به شکستن وسائل منزل می کرد
.من دوست نداشتم طلاق بگیرم چون واقعا زندگیم و رضا را دوست داشتم چون ما زندگیمان را با عشق شروع کردیم.رضا تجربه ترکهای مختلف را داشت که همه نا موفق بود و من دیگر خسته شده بودم اما هیچ گاه ناامید نشدم تا اینکه مدت هشت ماه بود که با همسرم هیچ ارتباط کلامی و عاطفی و... نداشتیم و من منزلی را در شمال کشور تهیه کرده بودم تا خودم و بچه هایم بدون رضا در آنجا زندگی کنیم و همان موقع بود که دوست همسرم متوجه شده بودند وبا من صحبت کرد و کنگره را به ما معرفی کردند.به هر حال خواست خدا بود که با کنگره آشنا شدیم.


قبل از گرفتن آموزشهای کنگره نظر شما درباره یک مصرف کننده چه بود؟


ج: من از همسرهای کسانی که با رضا پای بساط بودند می شنیدم که معتاد بی خیال است، کار نمی کند، بی احساس است و توجهی به مسائل عاطفی همسر و فرزندانش ندارد و از این بابت می ترسیدم چون من کم سن و سال بودم.


شما را هر هفته در پارک طالقانی می بینیم، آیا فعالیت خاصی انجام می دهید ؟


جمن در حال حاضر مربی ورزش دارت هستم و سرپرست کلیه ورزش های ویژه همسفران می باشم.


از نظر شما لازمه ی رسیدن به جایگاههای بالاتر درکنگره چیست؟


ج : خدمت کردن، صداقت داشتن، واردحاشیه نشدن واز همه مهمتر کاربردی کردن آموزشها و رعایت قوانین در کنگره.


تا به حال چه جایگاهی را در کنگره تجربه کرده اید؟


جمرزبان پارک و مرزبان شعبه آکادمی بودم. دوره نگهبانی و دبیری و سرپرست ورزش دارت در پارک را گذرانده ام ودر حال حاضر هم کمک راهنما هستم و مشغول نوشتن آغاز نامه ام می باشم.


لطفا" در باره بیماریتان وچگونگی روبرو شدن شما، با آن را توضیح دهید؟


جمن دچار بیماری بدخیم سرطان سینه بودم و زمانی متوجه شدم که می خواستیم برای همسرم تولد یک سال رهایی را بگیریم ، درد داشتم اما فکر نمی کردم موضوع تا این حد جدی باشد. زمانی که برای بیماریم اقدام کردم دکتر گفت خیلی دیر آمده ای و بیماری پیشرفت کرده است.من امیدم را از دست  ندادم و از دکتر خواستم درمان را شروع کند.به یاد می آورم در طول سفر همسرم به او می گفتم همسفر تو بر مرکبی نشسته ای که گرچه دیر به مقصد می رسی اما سالم و کامیاب خواهی رسید ... و زمانی که من شروع به درمان کردم رضا برایم می خواند همسفر تو من به بچه ها نگفتم بیماریم چیست. تا روزی که در حمام کل موهایم ریخت، سرم را به بهانه اینکه از حمام آمده ام سرما نخورم بستم وتوان جمع کردن موهارا از حمام نداشتم.دخترم بعد از من حمام می رود و موها را می بیند و می فهمد. دخترم بعدها گفت آن روز از خانه بیرون می رود و در ایستگاه اتوبوس با صدای بلند گریه می کند.من می خواستم  فرزندانم به تدریج متوجه بیماریم شوند تا غصه نخورند.بچه هارا به زادگاه پدرشان بردم و هر کاری که دینش برگردنم بود تا آنجا که توانستم انجام دادم و برای دخترهایم بعضی چیزها را تقسیم کردمبیماریم را پذیرفتم و تسلیم امر خداوند شدم. دکتر جوابم کرد و به خانواده ام گفت هرچه می خواهد بخورد و هر کاری می خواهد بکند دیگر علم پزشکی قادر نیست برایش کاری کند.اما اگر خدا نخواهد برگی از درخت نمی افتد. به یاد دارم زمانی که در بیمارستان بودم مشکلی در درمانم بوجود آمد که مجبور شدم اتفاقی در بیمارستان بمانم و آن شب بعد از ده سال تولد حضرت زینب را در روز پرستار جشن گرفته بودند و من در آن جشن شرکت کردم وخیلی دعا کردم. شب در منزلمان خواب دیدم دو خانم با یک لیست در دستشان آمدند و نام شفا گرفته ها را خواندند که نام من بین آنها نبود. در خواب گریه کردم و وقتی بیدار شدم هنوز گریه می کردم و دستم بالا بود، بی حال شدم و دوباره به خواب رفتم و همان خانم ها با سینی دارو وارد شدند و دارویی به من دادند وگفتند این را استفاده کن و من استفاده کردم و دوباره با همان لیست شفا یافتگان آمدند ونام مرا خواندند.وقتی جواب آزمایش بعد از عملم را دکتر دید شوکه شده بود و معتقد بود معجزه ای رخ داده است.معجزه واقعا"آموزشهایی بود که من از کنگره گرفته بودم و همواره پیامی را که آنچه تقدیر است به انجام می رسد را در نظر داشتم. برایم جالب بود من در طی 11 ماه درمان شدم، بدون استفاده از داروهای خواب آور. هر دوره درمانیم 21 روز طول می کشید.با اینکه پزشکان از برگشت بیماری مرا آگاه کرده اند، امادرکنگره یادگرفته ام اگر قرار باشد اتفاقی بیافتد می افتد. من ماموریتی داشته ام که باید به نجام می رسیده و یا هنوز ناتمام مانده.


محبت از نظر شما چیست؟

جمحبت یعنی همه چیز. تاریکی، روشنایی، کم و زیاد زندگی، بیماری، سلامتی و در کل همه مقدرات خداوند محبت است و همه لطف خداوند به بندگانش است.

 

حرف آخر

جمن هر چه دارم از کنگره دارم. در کنگره در ابتدا 36 عدد قرصی که می خوردم را کنار گذاشتم و بعد هم سیگار را که روزی چند پاکت میکشیدم را کنار گذاشتم.من فکر می کردم با مصرف اینها وتزریق آمپول که روزانه این کار را انجام می دادم به آرامش می رسم و بعدها فهمیدم آرامش یعنی دوری از این ضد ارزشها.از آقای مهندس و خانواده ایشان خیلی سپاسگزارم و به جرات می گویم که الگوی من در بدو ورود به کنگره خانم آنی بودند و هستندمن عاشق خدمت در کنگره ام وفکر می کنم هنوز خیلی نیاز به آموزش دارم و همیشه زودتر از همه به کنگره می آیم تا اگر خدمتی بود انجام دهم .با قرار گرفتن در لژیون جونز سفر دیگری را انجام می دهم که آموزشهایش برایم خیلی مفید است و می خواهم از آقای زرکش تشکر کنم که با تمام توان خود این آموزشها را در اختیار ما قرار می دهند.

بهترین روزهای هفته من ،روزهای برگزاری جلسات است و بین این روزها جمعه را از همه بیشتر دوست دارم چون خدمت می کنم. در صورتی که قبلا روز جمعه بدترین روز هفته ام بود.

با سپاس فراوان از سرکار خانم توکلی و عذر خواهی از ایشان بخاطر یادآوری خاطراتی که باعث شد اشک از دیدگانشان جاری شود.






نوع مطلب : مصاحبه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :