تبلیغات
درمان اعتیاد و همسفران - داستان
 
درمان اعتیاد و همسفران
بیائید این آتش ویرانگر را مهار نمائیم!
سه شنبه 19 شهریور 1392 :: نویسنده : اشرف

زن سقراط، گزانتیپ، بسیار بدخو و بدزبان بود. روزی در حالی که لباس می شست بر سقراط، بسیار خشمگین شد و زبان به دشنام و بدگویی او گشودسقراط به سبب بردباری و حکمت، خاموش ماند؛ اما زن، جسارت ورزید و تشت آب چرکین لباس را  برداشت و پیش چشم شاگردان سقراط، بر سر و روی او ریختحاضران گفتند: «تحمل بیجا از حکیمی مانند تو پسندیده نیست». سقراط گفت: «چنین است؛ اما  نتیجه غریدنِ رعد و جهیدن برق، برف و باران است. سخنان تند و زننده، درگیری خشونتبار در پی خواهد داشت و فرار عاقل از دست نادان، بهتر از غلبه و پیروزی بر وی است.





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 شهریور 1392 07:11 ب.ظ
سلام خداقوت-سپاس-مطلب آموزنده ویاداوری ظریفی بود
جمعه 22 شهریور 1392 03:15 ب.ظ
باسلام وخسته نباشید
خوندم
چه جالب !!!
پنجشنبه 21 شهریور 1392 08:49 ق.ظ
سلام ممنون
چهارشنبه 20 شهریور 1392 05:56 ب.ظ
با سلام وخدا قوت خدمت خواهر عزیز.
پایدار ومستدام باشی .بسیار عالی بود.
چهارشنبه 20 شهریور 1392 02:06 ب.ظ
سلام:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :